تبلیغات
گناهی که نکردم... - شماره چهار(جذاب)
 
اثبات بی گناهی من

شماره چهار(جذاب)

نوشته شده توسط :دیدیر دروگبا
سه شنبه 19 مرداد 1389-12:57 ب.ظ

روز بخیر اقایان خانم ها!

توجا شما را به ادامه ی مطالب جلب میکنم:

صبح که از خواب بیدار شدم سرگردون بودم نمی دونستم چه اتفاقی افتاده یا قراره بیفته. یکم استرس داشتم و منتظر بودم ببینم آیا الان که صبح شده بازم اس ام اس میده یا نه؟

واقعه شب گذشته برام باور نکردنی بود...

درست یادم نمیاد ولی فکر کنم اون روز صبح اول اون اس ام اس داد و صبح بخیر گفت تا ظهر داشتیم اس ام اس بازی میکردیم .مامان بزرگم اینا اون روز خونمون بودن جالبه که مامان بزرگم متوجه اس ام اس بازی بیش از حد من شد

از همه چیز گفتیم زمین و زمان

واژه های عاشقانه کم کم وارد اس ام اس هامون شد و همون روز جز معدود روزهایی درکل دوران دوستی ما بود که بیشترین استفاده رو از این کلمات کردیم

یادش بخیر چقدر خوب بود

فردای اون روز من از سر غرورم که اطرافیان میگن زیاد از حده اس ام اس ندادم تا بلکه اون بده .اون هم نفرستاد

5شنبه صبح  پیام دادم و سلام علیک کردم گفت تحویل نمی گیری از این حرفا.بحث به ظاهر و قیافه کشیده شد که زودتر از من پیشنهاد داد که یک روز هم دیگرو ببینیم توجه کنید, اول اون پیشنهاد داد!

نمی خوام زیاد وارد جزییات بشم هر چند برای خودم همین جزییاتش هم جذابه

اس ام اس داد که هر وقت تونستم خبرت میدم بیا سر قرار. اوکی دادم

سه شنبه هفته ی آینده صبح پیام داد

پریسا:من امروز میخوام برم فسا دانشگاه میتونی بیای ترمینال؟

من:اره حتما ساعت چند میری؟

پریسا:بعد از ظهر میرم .خبرت میکنم فقط اول من تو رو میبینم بعد تو منو میبینی

من:قبول

(اینجا واژه های عاشقانه سانسور شده)

اولش زیاد جدی نگرفتم ساعت 3 ظهر گفت دارم آماده میشم ساعت 4 بیا ترمینال

من تا ساعت 4خونه بودم داشتم فیزیک میخوندم پیش خودم دو دل بودم زیاد اهمیتی نداشت حدس میزدم سرکاریه

همون موقع اس ام اس داد تو شهر یه کاری داره دیرتر میاد

من دلو زدم به دریا

یه تی شرت سفیدآستین بلند که روش انگلیسی نوشته شده بود با یه شلوار لی مشکی سنگشور(او موقع مد بود) پوشیدم موهامو ژل زدم تمیز و مرتب رفتم

دلشوره داشتم...سوال: دست میده یا نه؟چه شکلیه؟

دقیقا روبه روی ترمینال که رسیدم برای اولین بار زنگ زد صفحه موبایلمو که دیدم اون داره زنگ میزنه استرس همه ی بدنمو تسخیر کرد. answerزدم و با یه مکث گفتم:

الو

پریسا:الو

من:سلام.خوبی؟ حال شما؟ قربان شما

پریسا:سلام حالت خوبه خوب هستین مرسی کجایی؟

من:من...الان روبروی  در ترمینال هستم

پریسا:بیا داخل میبینمت

ایجا بود که برای اولین بار صداشو شنیدم

میخواستم بگم یه تی شرت سفید تنمه تا راحت تر منو بشناسه نشد

وقتی قطع کرد از خیابون که داشتم عبور میکردم برم اون ور یاد داییم با دوست دخترش درسا افتادم حس کردم منم خیلی آدم بزرگم

با یه استرس خاص از در ترمینال وارد محوطه شدم کس خاصی اونجا نبود فقص یه دختر که داره با موبایلش ور میره جلو در ورودی سالن انتظار وایساده

حدس زدم خودش باید باشه

به روی خودم نیاوردم مغرورانه از کنارش رد شدم رفتم داخل

دوباره زنگ زد گفتم من جلو اطلاعات واسادم

یهو اومد جلو سلام کرد

توصیفات:

یه دختر با قد یکم کوتاه(155cm) مانکن .مانتو سبز نقش دار(همونایی که چین داشت 2سال قبل مد بود) مقنعه مشکی.شلوار جین کفش مشکی(از اونای که تاپایین خالی بودروی نوک انگشنها یه گل داشت) با یه کیف کوچیک

چشماش رنگی.ابروهاش کشیده وسطش تقریبا پیوسته . مژه ها بلند . لب کوچولو خوش رنگ

خلاصه خیلی خوشگل بود عکسی ازش ندارم اگه داشتم اینقدر بی شعور نبودم که نشون کسی بدم چه برسه تو وب بذارم

ولی بعدا عکس خودمو میذارم ببنید تا این داستان تصورش توی ذهنتون راحت باشه

دیالگ اون روز و بقیه مطالب قسمت بعد...روز خوش!





درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 

مرجع کد آهنگ

زیباترین قالبهای بلاگفا